صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

132

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

أسمايى باشد . » ضرورت دارد به تعريفهايى كه براى تجلّى آورده‌اند بپردازيم . از جمله ، تعريفى است كه در اصطلاح الصوفيّه آمده است : « آنچه از انوار غيب براى قلب آشكار مىشود . » اين تعريف در نوشته‌هاى اهل انديشه و عرفان ، از جمله كاشانى و شريف جرجانى ، مطرح است . يقينا از بهترين كسانى كه به تعريف تجلّى پرداخته و به شكلى دقيق و استوار آن را فهميده است ، امير مكزون سنجارى در رسالهء تزكية النفس مىباشد . وى در تعريف و تبيين معناى تجلّى مىگويد : « برداشتن حجاب ، حجاب ظلمت ، از ديدگان بيننده تا به قدر توانايى و حدّ ناتوانى و ضعف ديدگانش از مشاهدهء نور لاهوت بدون تغيير در ذات تجلّىكننده به حركتى كه موجب انتقال از حال درونىاش گردد ، آن ذات تجلّىكننده را ببيند . شهادت بر اين امر ، دگرگونى قلب و ديدگان است در مشاهدهء شهادت كه از حركت و سكون برتر ، و از حلول جسم و تغيير و فساد منزّه است . » هركس در اين سخن و الا درنگ كند ، به شناخت تجلّى مىرسد ، كه بين خالق از جهتى و مخلوق از جهت ديگر مىباشد . خالق ، مخلوق را با فيضهاى خود مدد مىرساند ؛ و مخلوق هم تا آن‌جا كه توانايى دارد ، مىپذيرد . خالق نيز رحمت ، علم و قدرتش را نازل مىكند و مخلوق نيز آنچه را كه مخصوص اوست ، دريافت مىدارد ؛ و محال است كه در ذات خالق تغيير يا تحوّلى از خلال تجلّى عارض گردد ، بلكه تغيير و تحوّل در مخلوق رخ مىدهد . در آيهء فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا « 1 » ، مشاهده مىكنيم : آنچه كه از صفت و شكل خود تغيير يافته و متحوّل گشته كوه است ، كه پذيرندهء فعل تجلّى است و هر تغيير و تحوّلى بعد از تجلّى رخ مىدهد . ابن عربى هم به اين معنا گرايش دارد ، آن‌جا كه مىگويد : « خداوند بلندمرتبه ، در عالم به طور دائم تجلّى دائم عام دارد و مراتب عالم در آن به اختلاف مراتب عالم در نفس آن عالم متفاوت است ؛ و او به حسب استعداد آنها متجلّى مىشود . » در جايى از فصوص با ارائهء مطالبى به شرح تجلّى مىپردازد و مىگويد : « شىء واحد در چشم بينندگان متنوّع است ، همچنين است تجلّى الهى . »

--> ( 1 ) - اعراف ( 7 ) آيهء 143 : پس چون پروردگارش به كوه جلوه نمود ، آن را ريزريز ساخت .